من معمولا ایمیلهایی که از گروه ها میاد رو
نمی خونم و پاک میکنم . این یکی که بنفشه ی عزیز از پرشین ریکی فرستاد رو ناخواسته
باز کردم . خیلی از جملاتش رو دوست دارم. کلی هم عکس داشت که دیگه اونا رو نذاشتم
. . خب مسلما شما هم ممکنه همه ی جملاتش رو دوست نداشته باشین یا موافق نباشین اما...
فوق العاده بود واسه من... خیلی .
کوچک که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم
کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود
کاش همان کودکی بودیم که
حرفهایش را از نگاهش می توان خواند
کاش برای حرف زدن نیازی به صحبت کردن نداشتیم کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی
بود کاش قلبها در چهره بود اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم
کسی نمی فهمد و دل خوش کرده ایم که سکوت
کرده ایم
سکوت پر بهتر از فریاد تو
خالیست سکوتی را که یک نفر بفهمد بهتر از هزار فریادی است که
هیچ کس نفهمد سکوتی که سرشار از ناگفته هاست
ناگفته هایی که گفتنش یک درد و
نگفتنش هزاران درد دارد دنیا را ببین... بچه بودیم از آسمان باران می
آمد بزرگ شده ایم از چشمهایمان می
آید!
بچه بودیم همه چشمای خیسمون رو
میدیدن بزرگ شدیم هیچکی نمیبینه
بچه بودیم تو جمع گریه می
کردیم بزرگ شدیم تو خلوت بچه بودیم راحت دلمون نمی شکست
بزرگ شدیم خیلی آسون دلمون می
شکنه
بچه بودیم همه رو ۱۰ تا دوست داشتیم بزرگ که شدیم بعضی ها رو هیچی بعضی هارو کم و بعضی ها رو بی
نهایت دوست داریم
بچه که بودیم قضاوت نمی کردیم
و همه یکسان بودن بزرگ که شدیم قضاوتهای درست و
غلط باعث شد که اندازه دوست داشتنمون تغییر کنه
کاش هنوزم همه رو به اندازه همون بچگی ۱۰ تا دوست داشتیم
بچه که بودیم اگه با کسی دعوا میکردیم ۱ ساعت بعد از یادمون
میرفت بزرگ که شدیم گاهی دعواهامون
سالها تو یادمون مونده و آشتی نمی کنیم
بچه که بودیم گاهی با یه تیکه
نخ سرگرم می شدیم بزرگ که شدیم حتی ۱۰۰ تا کلاف نخم سرگرممون
نمیکنه
بچه که بودیم بزرگترین آرزومون
داشتن کوچکترین چیز بود بزرگ که شدیم کوچکترین آرزومون
داشتن بزرگترین چیزه بچه که بودیم آرزومون بزرگ شدن
بود بزرگ که شدیم حسرت برگشتن به
بچگی رو داریم
بچه که بودیم تو بازیهامون همش
ادای بزرگ ترها رو در می آوردیم بزرگ که شدیم همش تو خیالمون
بر میگردیم به بچگی بچه بودیم درد دل ها را به
هزار ناله می گفتیم همه می فهمیدند بزرگ شده ایم درد دل را به صد
زبان به کسی می گوییم.... هیچ کس نمی فهمد بچه بودیم دوستیامون تا نداشت بزرگ که شدیم همه دوستیامون تا
داره
بچه که بودیم بچه بودیم بزرگ که شدیم بزرگ که نشدیم
هیچ دیگه همون بچه هم نیستیم
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم بهمن 1388ساعت   توسط ali yousefi
|
مردي به يك مغازه فروش حيوانات رفت و درخواست يك طوطي كرد.
صاحب فروشگاه به سه طوطي خوش چهره اشاره كرد و گفت: «طوطي سمت چپ 500 دلار است.»
مشتري: «چرا اين طوطي اينقدر گران است؟»
صاحب فروشگاه: «اين طوطي توانايي انجام تحقيقات علمي و فني دارد.»
مشتري: «قيمت طوطي وسطي چقدر است؟
صاحب فروشگاه: طوطي وسطي 1000 دلار است. براي اينكه اين طوطي هر كاري را كه ساير
طوطي ها انجام مي دهند، انجام داده و علاوه بر اين توانايي نوشتن مقاله اي كه در هر
مسابقه اي پيروز شود را نيز دارد.»
و سرانجام مشتري از طوطي سوم پرسيده و صاحب فروشگاه گفت: « 4000 دلار.»
مشتري: «اين طوطي چه كاري مي تواند انجام دهد؟»
صاحب فروشگاه جواب داد: «صادقانه بگويم من چيز خاصي از اين طوطي نديدم ولي دو
طوطي ديگر او را مدير ارشد صدا مي زنند.»
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم بهمن 1388ساعت   توسط ali yousefi
|
اول از همه برایت
آرزومندم که عاشق شوی، و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد، و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد، و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی . آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی . برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی، از جمله دوستان بد و ناپایدار، برخی نادوست، و برخی دوستدار که دستکم یکی در میانشان بیتردید مورد اعتمادت باشد.و چون زندگی بدین گونه است، برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی، نه کم و نه زیاد، درست به اندازه، تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد، که دستکم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد، تا که زیاده به خودت غره نشوی.و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی نه خیلی غیرضروری، تا در لحظات سخت وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند چون این کارِ سادهای است، بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند و با کاربردِ درست صبوریات برای دیگران نمونه شوی.و امیدوام اگر جوان هستی خیلی به تعجیل، رسیده نشوی و اگر رسیدهای، به جواننمائی اصرار نورزی و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.امیدوارم سگی را نوازش کنی به پرندهای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد. چرا که به این طریق احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.امیدوارم که دانهای هم بر خاک بفشانی هرچند خُرد بوده باشد و با روئیدنش همراه شوی تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی زیرا در عمل به آن نیازمندی و برای اینکه سالی یک بار پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: «این مالِ من است » فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی که اگر فردا خسته باشید، یا پسفردا شادمان باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.اگر همهی اینها که گفتم فراهم شد دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم
ویکتور هوگو
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم دی 1388ساعت   توسط ali yousefi
|